ذره ای سودمند باش

یادداشت 1396/09/04 1396/09/04


روزی مردی داخل چاهی افتاد،

عارفی او را دید و گفت: حتماً گناهی انجام داده ای.

دانشمندی عمق چاه و رطوبت خاک آن را تقریب زد و اندازه گرفت.

روزنامه نگاری در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.

مربّی ای به او گفت: این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند، در واقعیت وجود ندارند.

پزشکی برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت.

پرستاری کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.

روانشناسی او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده ی افتادن به داخل چاه کرده بودند، پیدا کند.

فرد دانایی او را نصیحت کرد: خواستن توانستن است.

فرد خوشبینی به او گفت: ممکن بود یکی از پاهایت بشکند.

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد!

بدون برچسب

315 بازدید کل ، 1 امروز

  

ارسال نظر

انتخاب مکان برای جستجوی دقیق تر